خدايا با توام... سلام خوب هميشه !
مدتي در گير ودار كودكي،كودكانه از تو دور بودم مي دانم دلخوري ،
اما به دل خسته ام ببخش.پس آشتي باشه؟
گاهي به آهي،راهي طولاني ميشود وآنقدر در اين اه راه نورغرق مي شويم
كه گويا نمي دانيم چرا آغازش كرديم .
عزيزم با تو فقط مي توان گفت، گفته هاي عمري كه ديگران از او گريزانند.ازخستگي هايم .
نمي گويم چون مي داني،پس بشنو از بي تو بودنم!
هر گز اهم را نمي بخشم كه اين دورم كرد گويي از خويش وتو نبودم.اوارگي روحم راچه
جوابي است؟ جزهزارانه سوال بي جواب.
تو از دور مي ديدي.اما من از نزديك بريدم.دستان يار گونه ات را بر سرم بنواز.
( آخه قربون نگات. من جز تو كسي رو ندارم. )
دلم براي خنده هايت تنگ شده .دوست دارم باتو،باز هم به باغ تو برويم وبگوييم و
بخنديم.ممنونم كه دلت برايم سوخت ونگذاشتي بسوزم .راستش سوختم اما خاكستر نشدم. سوختم وساختي من را.
راستي از آن بالا چه خبر؟خيلي وقت است كه دعوتم نكردي.مي دانتم كه در حد ضيافتت نبودم.
حق داري گلم .اما من بي دعوت مي ايم تا باز هم بيشتر وبيشتر دلت برايم بسوزد.
زنجير ابلهانه تفكرات بچه گانه زشتم كرد اما ...
قول ميدهم خوش دل شوم رهايم نمي كني مي دانم. چ.ن مي داني دوستت دارم.
دوستت دارم چون در گذر هر لحظه من جاري مي شوي.
.عاشقانه
هايم .شاعرانه هاي همه وهمه بي تو،نگاتيو سوخته اي است كه تصويري از ان بر
پرده قلبي نخواهيم ديد.بگذار با تو فخر فروشي كنم.
تنهاترين لحظه پر ترين حضور تو بود كه من نفهميدم من را ببخش
داستان هميشگي رفتن وماندن پر از خستگي را ميخواهم بكشم.مي خواهم از شعري
،نتي وشايد حتي سكوتي،از اين حلقه تنگ ونفس گير رهايي يابم.
كمك ميكني؟
شك نميكنم،بي ترديد.
( تو با مني هر جا برم
خدايا با توام ... )
رضا صادقي پاييز88
:: بازدید از این مطلب : 405
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0